X
تبلیغات
love.M

love.M

دوست داشتن

دوست داشتن را با تمام وجود یادش دادم...


ولی او رفت..


و امتحانش را به دیگری پس داد..

شما هم داشتید از این شــاگــردهـــا ؟


+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 0:37 توسط MOJTABA |

تنهایی تقدیر من است...

تنهایی تقدیر من است...

سهم من از دنیا تردید است

سهم چشمانم،اشک

سهم لبانم،لبخندی دروغین

سهم زبانم،دروغ

سهم دستانم،سرمای تنهایی

اری سهم من از دنیا این است

سهم قلبم،شکستن

سهم،روحم در خود شکستن

سهم اینده ام چیست؟

ایا شاد زیستن با قلبم اشتی خواهد کرد؟؟؟

زیستن با قلبم اشتی خواهد کرد؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 0:34 توسط MOJTABA |

میترسـَم از تنہـایــے. . .

میترسـَم از تنہـایــے. . .

از ڪـوچہ هاے خَـلوَتـــ. . .

از زندِگـــے سوتـــ و ڪــور. . .

مـטּ مُـتنفِـرَم از تنہـایـــے. . .

مـטּ میتـَرسَم از دَستـــ بــِدَهـَم عشقـَم را. ..

میتـرسـَم از سیاهـــے. . .

مـטּ میتـَرسـَم صِداـــے نَفسہــایـَم را بشنـَوم میتـَرسـَم از صِداــے قـلبـَم. . .

میتـَرسـَم روزــے سُـخنـــے نباشـَد بیـטּ مـا. . .

اَمــا. . .!

اَمـا خـَلوتـــِ دِلـَم را دوستـــ دارَم. . .

آرامـِش بــے اِنتہــا و سُڪـوتـــ دَر قـلبــَم را دوستـــ دارَم. ...




کاش...

لااقل برای یک بار

لرزش دست هایت را

روی گونه های خیس از اشکم

حس کرده بودم

حالا که رفته ای

من از کجا بفهمم

که خوشبختی چه حسی داره؟؟

 

aa (22).jpg

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 0:28 توسط MOJTABA |

شعر عاشقانه ترکی

گل اوزاق گزمه یانیما سئوگیلیم

دوداغیندا ایتیرمیشم سؤزومو

گولوشونله جانیمی آل سئوگیلیم

شبم را به گیسویت تشبیه کردم

دورنرو بیا پیشم سوگلیم

در لبهایت حرفم را گم کرده ام

با خنده ات جانم را بگیر سوگلیم




حسرتین دن یانارام شمـع کیمی هرگون گئجه لر

نه دوربسان سونور عـومرین شمعی جانا منه باخ

سینه ایچــره اورگیــــــم هر گئجه لر قـــان اغلار

قــوی اولوم هر گئجه قـوربان سنه جانان منه باخ




یارین بویون قوجاخ لادیم یار آغلادی من آغلادیم

یغشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

دردیمی من دئدیم تارا سیملر اولدی پارا پارا

سیزیلدادی بالا بالاتار آغلادی من آغلادیم

دئدیم کی حق منیم کی دی باشیمی چکدیلر دارا

کنف کسنده بوینومی دار آغلادی من آغلادیم




گینه قلبیم دارﯾﺧر – غملر الینن

گینه یار کسوب – سوز لر الینن

دها گلمیر نفسیم – بو یارین الینن

امان امان بو سوزباز الینن


+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 0:24 توسط MOJTABA |

عشق

اونــی کـه واقـعـا دوسـِت داشـتـه بـاشـه ..

شـایـد اذیـتـت کـنـه..

ولـی هـیـچ وقــت عـذابـت نـمـیـده..

شـایـد چـنـد روزی هـم حـالـتـو نـپـرسـه ..

ولـی هـمـه حـواسـش پـیـشِ تــوئـه..

شـایـد بـاهـات قــهـر کـنـه ..

ولـی هـیـچ وقـت راحــت ازت دل نـمـی کـــَنــــــــــه !!!    

البته اونی که واقعا دوستت داشته باشه...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 0:39 توسط MOJTABA |


پیک آخر و میزنم به سلامتی اونایی که دارن نوشتمو میخونن، سلامتی همه اونایی

 که غیر از یه بی معرفت و خدا کسه دیگه ایو نداشتن.. بیمعرفته نیست ولی خدا

 همیشه هست...

سلامتی کسایی که عشقو به خاطر شرایط بدشون باختن.. بی پول بودن.. بی خونه..

 بی ماشین.. ولی عاشق واقعی.. هرز نمیپریدن.. دنبال هرزه ها هم نبودنو نرفتن..!

سلامتی کسایی که عشقشون شد واسه رفیق یه روزی جینگشون!

سلامتی شبای سردی که تا نصفه شب راه میرفتیم نمیدونستیم داریم کجا میریم ..

 وقتی هم بر میگشتیم از شدت درد پا خوابمون نمیبرد...

سلامتی کسایی که تو خوابم دست از سر لعنتیمون بر نمیدارن..

سلامتی خودم که جوری شکستم که شدم مثل همون مفقود الاسر تو بخش مرده

 های متحرک..! سلامتی همتون.. هرکی دلشکستس

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 0:33 توسط MOJTABA |

حتما بخونید........

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.


دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

                                        

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 0:1 توسط MOJTABA |

ماله من که۷

 

aa (135).jpg

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 22:4 توسط MOJTABA |